ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی
با کفش های او راه بروم
دکتر علی شریعتی
این مطلب یکی از پست های قبلیه منه. چند روز پیش داشتم می خوندمش. حال هواش با دفعی پیش خیلی فرق داشت. دوست داشتم یه بار دیگه هم بذارمش تا ببینین در مورد شما چطور؟
باز هم از همه ی دوستانی که برام دعا کردن خیلی خیلی سپاسگذارم. و ممنون. من همیشه به دعاهاتون احتیاج دارم. شما هم از دعاهای من بی نصیب نمی مونین.![]()
..............................................................
و خداوند عشق را آفرید.
تو زندگی آدما،خیلی چیزها است و خیلی چیزها نیست.معمولاَ هر کسی به یه طریقی برای چیزهایی که نیست دعا می کنه که باشه.بعضی ها بر این باورند که ستاره دنباله دار می تونه آرزو رو برآورده کنه،بعضی ها معتقدند بچه های معصوم دعاشون زود اجابت میشه،و خلاصه هر کس به یه نحوی دعای خودشو به گوش خدا می رسونه.اما بهتر نیست که ما مستقیما به خود خدا بگیم؟ پیش خدا دعا کردن یه مزه دیگه داره.با خود خدا،حرف زدن و درد و دل کردن یه چیز دیگه است. خدا همه جا هست و همه حرفا رو می شنوه،ولی ای کاش ما بتونیم یه جایگاه مشخصی رو براش قرار بدیم.یه جای خلوت و دور از مزاحم،یه جایی که هیچ کس به اون جا سرک نکشه،مثل دل.
دل کوچیک ما آدما،یه جای دور از دسترس بقیه است.دلتون رو یه معبد کنید.این معبد باید یه معبد خصوصی باشه.روی سر درش هم بنویسد:"ورود افراد متفرقه ممنوع. این ملک خصوصی است"
بله ملک خصوصی خداست.کسی حق نداره واردش بشه.اون جا می تونید یه زندگی فراهم کنید.با تمام وسایلش.اما به نظرتون قلب آدما برای داشتن خدا کافیه؟
دزدی کار بدیه ولی خدا رو باید غافلگیر کرد ودزدید وخدا همین جوری در قلب شما ساکن نمی شه. شاید باهاتون تا اون سر دنیا هم بیاد و ترکتون نکنه.ولی باید دل و زد به دریا و به دزدی دل خدا رفت.اونو باید با دستای خودتون لمس کنید باید بگیریدش و بیارید به دلتون.باید بدونید که دزدی خدا فرق می کنه با دزدی های دیگه.میدونید چه جوری؟این دزدی احتیاج به قلاب گرفتن و بالا رفتن از دیوار و گازانبر و شاه کلید نداره.دزدی خدا خیلی حساس تر ولی راحت تره.کافیه روح خودتون رو صیقل بدید و پاکش کنید.باید سبک پرواز کنید.بعد که صفا داده شدید با عشق و باز هم با عشق یک جهش زیبا،و بعد هم رو به بی نهایت.وقتی به بی نهایت رسیدید،به خدا بگید که قصد دزدیدن دلش رو دارید.بگین صادقانه ازش می خواهید که مال خودتون بشه.
بگید خدایا، دستهام، پاهام، تمام جسم و جونم رو گذاشتم واومدم برای دزدی خودت و اون وقت خدا می گه "درسته با روح پاکت اومدی ولی اگه منو دزدی به کجا می بری؟خونه من اون پایین، پیش تو کجاست؟آیا باید باز هم پشت تو حرکت کنم و تو منو نبینی؟ گناه کنی و منو نادیده بگیری؟ یا روبروی تو باشم و تو بازخواستم کنی و منو سپر بلای خودت کنی. بلایی که همیشه خودت به وجود میاری نه من. کارت رو بکنی، خودت رو لکه دار بکنی وبعد بگی خدایا چرا این جوری شد؟
چرا این جوری خواستی؟حالا که به این درجه نابودی و بیچارگی رسیدم، خودت باید درستش کنی؟
آیا اون پایین، باید باید کنارت باشم؟ کنارت باشم و منو مجري و شریک گناه خودت بدونی؟ بگی اگه گناه کردم، تو هم شریک من بودی و زمینه رو برام فراهم کردی؟
بعد تو میگی نه من برای تو یه جای خوب و موندنی رو برای تو فراهم دیدم.تو باید تو قلب من باشی و بمونی. قلب من اون پایین بی صبرانه، چشم انتظار توست "تمام لوازم و اسباب زندگی ابدی تو رو هم تهیه کردم.عشق و عشق و عشق، صداقت، معرفت، ایثار و جوانمردی. اون وقته که خدا اجازه ربودن رو بهت میده.
ولی تا به قلب شما برسه هزار بار شما رو به زمین میاندازه تا بفهمه آیا شما رفیق و بنده وفادارش هستین یا نه، همه حرفاتون دروغ بوده؟ اما روح شما پاک رفته و قصد داره پاک برگرده.هر بار که زمین خوردید، بازهم بلند می شید و به راهتون ادامه می دید.خدا هم به شما کمک میکنه، چون لذت می بره از دزد وفادار خودش.
حالا ستاره دنباله دار بهتره یا عشق؟
عشق راهیه برای رسیدن به حق، که خود اوست،چه عشقی کامل تر از عشق به خدا و حتی شیرین تر؟
- سلام دوستای گلم. من دانشگاه قبول شدم. :) از همتون به خاطر دعاهاتون سپاسگذارم.
خداوندا ...
مرا انساني بساز که ترا بشناسد و خود را بشناسد.
مرا چندان قوي گردان که به گاه ناتواني از سستي خود آگاه گردم.
چنان جسور و با شهامتم کن که بهنگام وحشت جرات مقابله بــا خويشتن را داشته باشم.
مرا انساني بساز که بهنگام شکست شرافتمندانه درخود احساس کبر و غرور کنم و به گاه پيروزي فروتن و نجيب باشم.
مرا انساني بساز که از ناملايمات زندگي روي بر نتابم .
به هنگامي که بايد سينه سپر کنم پشت بر نگردانم.
مرا به جاده آسايش راهنمايي نکن بلکه به راهي سخت و دشوار مرا مورد آزمون خود قرار بده تا باناملايمات دست به مبارزه بزنم و سربلند بيرون آيم.
مرا انساني قرار بده که دلش روشن و صاف و هدف زندگيش عالي باشد .پيش از اينکه در انديشه فرمانروايي بر ديگران باشد بر خويشتن حکومت کنم.
مرا انساني بساز که خنديدن را بياموزد اما گريستن را نيز هرگز از خاطر نبرد. انساني که گام در آينده بگذارد ولي گذشته را نيز هرگز فراموش نکند.
و از همه مهمتر در مقابل چشمان جادويي و افسونگر هيچ کس تسليم نشود و مسحور نگردد.
خدايا من تاب تحمل ندارم مرا به حال خود وامگذار
اي مهربانترين مهربانان و اي بهترين تکيه گاه و پناه اميد واران

درویش به اشتباه فرشتگاه به جهنم فرستاده می شود...
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید: جاسوس می فرستید جهنم؟!
از روزی که این آدم به جهنم آمده ، مدام در جهنم درگفت وگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و ...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود ِ شیطان تو را به بهشت بازگرداند."
نمی دونم خواب بودم یا بیدار
همه جا نور بود،خدا رو دیدم
خدا همون نور بود...
خدا دستانم را گرفت
من براش حرف زدم ، درد و دل کردم
اون فقط گوش می کرد و هیچ نمی گفت
من گله می کردم...
اون فقط گوش می کرد و هیچ نمی گفت
گفتم مگه من گله گذار نیستم
مگر من بنده ی نا سپاس تو نیستم
به من نعمت دادی من بیشتر خواستم باز هم دادی
طمع من کم نشد خواستم و خواستم
و تو بی منت هرچی خواستم دادی
اون موقع تو رو احساس نمی کردم
اما حالا هم که در آغوش تو هستم
باز هم طمع دارم باز هم بیشتر می خوام
باز گله می کنم...
خدا گفت تو بنده ی من هستی
فقط از من بخواه من به تو بی منت نعمت می دم.
تو از من دور هستی اما من که به تو نزدیک هستم،
چطور خواسته ات را برآورده نکنم من به تو نزدیک هستم.
گله و شکایتت رو به من بگو
دادگاه انسان ها عدالت نداره
اگر هم خوب باشی باز محکومی.
اما تو برای من بزرگی برای من ارزشی.
من تو رو هرگز محکوم نمی کنم
من به تو همیشه فرصت جبران داده ام.
تو نیازمندی از من بخواه نیازها ت رو،
من بی نیازم هر چی بخوای در اختیارت می گذارم.
آخه تو تنهایی، کسی رو جز من نداری،
من جهان رو برای تو آفریدم ، نعمت هاش رو برای تو آفریدم.
همه ی زیبایی ها برای توست از من نا امید نشو،
بخواه هر آنچه که می خوای.
من همه چیز رو در اختیارت می گذارم چه سپاسگذار باشی چه ناسپاس.
می خوام منو ببینی همون طور که من تو رو می بینم.
چشما ت رو باز کن من کنار تو نشسته ام.
تو همه چیز را از من داری چطور مرا نمی بینی؟
فقط کافیه چشما ت رو باز کنی.
گفتم: تو هر چه بیشتر به من دادی منو کور تر کردی،
طمع منو بیشتر کردی ای کاش فقیری بودم که جز تو هیچ کس رو نداشتم.
تو منو بی نیاز کردی در صورتی که میدونستی فراموشت میکنم.
خدا گفت: تو هم با تمام دارایی ها ت فقیری کسی را جز من نداری.
من تو رو بی نیاز کردم که منو بیشتر یاد کنی منو بیشتر احساس کنی.
اما نخواستی...
نعمت های من نشانه است، نشانه ای از وجود من ،
تو نخواستی این رو بفهمی تو نخواستی منو ببینی.
من کنارت بودم اما نخواستی منو احساس کنی.
اشک در چشمانم حلقه زد شرم کردم از وجود خودم.
دستا م رو از دستان خدا کشیدم ،سرم را پایین انداختم و گفتم:
خدا من بنده ی شرمسار تو هستم.
من خوب نبودم من فراموشت کردم چرا باز هم کنار من هستی؟
خدا گفت : شرمنده من نباش شرمنده خودت باش.
تو باید منو بشناسی تو باید منو ببینی تو باید منو بفهمی
منیتت را کنار بگذار من در وجود تو هستم.
من تو رو هر طور که باشی بد یا خوب دوست دارم
تو ر و در آغوشم میگیرم دستانت ر و می گیرم حرفهات رو گوش میکنم
حتی ناسپاسی هایت رو.
آخه تو تنهایی، کسی رو جز من نداری.
تو فقط همت کن از ته دلت بخواه منو، من دستا ت رو گرفته ام
من با تو هستم از چی می ترسی؟
من که کنار تو هستم برو خودت رو بشناس به دنبال حقیقت پنهانت برو.
من در وجود تو هستم تو اگر خودت را پیدا کنی منو خواهی دید
اون وقت تو هستی که منو در آغوشت می گیری ، دستهای منو می گیری.
من منتظر تو هستم بازگرد به سوی من،
من توبه تو رو می پذیرم من منتظر بازگشت تو به سوی خودم هستم.
یهو همه جا تاریک شد ، خدا دیگه نبود.
احساس کردم اون برای همیشه رفته.
اما به یاد آوردم که اون گفت :
من در وجود تو هستم.
خدا رازی است در وجود من می روم تا پیدایش کنم.
ای عزیزترینم خدای مهربانم من به سوی تو باز خواهم گشت.
و صدایی آروم در گوشم زمزمه کرد
من منتظرت می مونم.
- نتایج اولیه کنکور اومد. مجاز شدم. البته هنوز هم به دعاهاتون نیاز دارم واسه قبولی نهایی. پس منو یادتون نره![]()
این روزا احساسات متفاوت و متناقض رو با هم تجربه می کنم...
عشق دوست داشتن محبت نفرت ناراحتی بی رحمی سنگدلی حماقت یاس امید تاریکی روشنایی و ...
حس دوست داشتن چیزی و در آن واحد متنفر بودن از آن... دوگانگی
حس یاس در زندگی و همزمان امید داشتن به اون....
چرا این روزا حال و هوای زندگی اینجوریه؟ دلگیر و کشنده. خیلی سخته در اوج ناراحتی بخوای خودتو خوشحال و راضی نشون بدی... در حالی که نیستی...
- نادان بودن و بر نادانی خود آگاهی داشتن بهتر از نادان بودن و تصور دانایی کردن است.
بودا
چه بگویم به کسی که از من پولی قرض می گیرد تا شمشیری بخرد و با من مبارزه کند...؟!
جبران خلیل جبران
من دروغگویی هستم که همیشه راست می گوید.
«ژان کوکتو»
اینم از این...
کنکورم تموم شد...
خیلی سخت بود....
فقط امیدم به خداست....
انرژی ندارم. امتحان دیروز همه ی انرژی مو ازم گرفت....
به امید شادی...
گل باشید و گل بمانید...
ذهن مانند معده است مهم نیست که چه مقدار در آن بریزیم مهم مقداری است که آن می تواند هضم کند.
«آلبرت جیناک»
- ۳ هفته دیگه کنکور دارم. واسم دعا کنید.
بعضی ها بزرگ به دنیا می آن ولی بعضی ها بزرگی رو به دست می آرن...
* در مورد تو وقتشه که بزرگی رو به دست بیاری...
بهشت
جایی نیست که من و تو را
به آنجا ببرند و یا ما را به آنجا راه ندهند!
بهشت در قلب من و تو نهفته است!
فقط باید آن را دید!
به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشی است
که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،
از راه رسيد و گل های الماس شکفتند
و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،
دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .
و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که
گويي يک راست به ابديت می پيوندد !
دکتر علی شريعتی
يك اگر با يك برابر بود...
معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولي آخر كلاسيها،
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر"جوانان" را ورق مي زد
براي اينكه بيخود هاي و هوي مي كرد و با آن شور بي پايان،
تساوي هاي جبري را نشان مي داد
با خطي خوانا بروي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود
تساوي را چنين نوشت: يك با يك برابر است.
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست،
هميشه يك نفر بايد به پاخيزد ...
به آرامي سخن سر داد:
تساوي اشتباهي فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد:اگر يك فرد انسان، واحد يك بود
آيا باز يك با يك برابر بود؟
سكوت مدهوشي بود و سؤالي سخت.
معلم با خشم فرياد زد آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت:
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آنكه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنكه
قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين تر بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آنكه صورت نقره گون، چون قرص مه مي داشت بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد پايين بود؟
اگر يك فرد انسان واحد يك بود،
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم اگر يك با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران از كجا آماده مي گرديد؟
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم ميشد؟
يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزه هاي خويش بنويسيد:
يك با يك برابر نيست ....
پ.ن : برای خوندن زندگی خسرو گلسرخی به ادامه مطلب رجوع کنید...
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا،
با هم از پیچ و خم سبز گیاه، تا ته ÷نجره با لا برویم
و ببینیم خدا،
÷شت این پنجره ها
لحظه ای کاشته است؟!
تا خدا فاصله ای نیست، بیا، با هم از غربت این نادانی
سوی اندیشه ادراک افق
مثل یک مرغ غریب
لحظه ای، پر بزنیم...
کاش، می شد همه سطح پر از روزن دل
بستر سبز علف های مهاجر می شد
یا همان فهم عجیب گل سرخ
یا همین پنجره گرد غروب
تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس
ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!
تا خدا، فاصله ای بود اگر
من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!
یا گل سرخ، پر از سر خداست؟!
یا اگر بود که من، لای اوراق پر از سجده ی برگ، رمز تسبیح! نمی نوشیدم!
و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،
در دل گرم و پر از شور امید
خطی از عشق نمی فهمیدم!
من،
به پرواز خدادر دل من، در دل تو
مثل هر صبح پر از آیه و نور، بار ها ! معتقدم،
و قسم می خورم این بار، به هر آیه نور
تا خدا ،
فاصله ای نیست ، بیا
مهین رضوانی فرد
سلام به همگی
سلام به همه ی دوستان گلم.
سال نوی همگی مبارک. امیدوارم سال خوب و پر از شادی و موفقیت در کنار خانواده تون داشته باشید.
- از همه ی دوستانی که به من سر زدند و من فرصت نکردم که لطفشون رو جبران کنم عذر خواهی می کنم.
شاد و پاینده باشید
انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.
زمین باران را صدا می زند.
گردش ماهی آب را می شیارد.
باد می گذرد. چلچله می چرخد. و نگاه من گم می شود.
ماهی زنجیری آب است، و من زنجیری رنج.
نگاهت خاک شدنی، لبخندت پلاسیدنی است.
سایه را بر تو فرود افکنده ام، تا بت من شوی.
نزدیک تو می آیم، بوی بیابان می شنوم: به تو می رسم،
تنها می شوم.
کنار تو تنها تر شده ام.
از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است.
از من تا من، تو گسترده ای.
با تو بر خوردم، به راز پرستش پیوستم.
از تو براه افتادم، به جلوه رنج رسیدم.
و با این همه ای شفاف!
و با این همه ای شگرف!
مرا راهی از تو بدر نیست.
زمین باران را صدا می زند، من تو را.
پیکرت را زنجیری دستانم می سازم، تا زمان را زندانی کنم.
باد می دود، و خاکستر تلاشم را می برد.
چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد. فواره
می جهد: لحظه من پر می شود.
سهراب سپهری
هشت کتاب
گردش سایه ها
سوال : عشق چيه؟
جواب : عشق يعني وقتي که يه نفر قلب تورو ميشکنه
و حيرت انگيزه که تو هنوز با قطعه قطعه ي قلب شکستت دوستش داري!!
...........................................................................
- چرا زمینه ی قالب وبلاگ ۹۰٪ وبنویس ها سیاهه؟؟؟
- من از هفته پیش درس خوندن واسه کنکور کارشناسی رو شروع کردم
۱- واسم دعا کنید که با پشتکار و انگیزه ای که الان دارم تا آخرش برم.
۲- دعا کنید قبول شم.
۳- به همین دلیل از این به بعد کمتر می آم نت. پس اگه دیر بهتون سر می زنم عذر خواهی مرا پیشاپیش پذیرا باشید (چه ادبی شد. معادل پیدا نکردم واسش)
همگی شاد باشید و موفق.
دیگه نمی دونم چی درسته چی غلط.
نمی دونم چه رفتاری باید داشته باشم با آدم های مختلف که در آخر خودم محکوم نشم....
.........................................................................
- یک اشتباه همیشه گامی به پیش است.
- شما می توانید هر چیزی را بخواهید ولی نمی توانید همه چیز را داشته باشید.
- شجاعت یعنی حرکت به سمت جلو حتی اگر می ترسی.
- گاهی ماجرا (زندگی) آن طور که انتظار داریم پیش نمی رود.
- هر علت باید پس زمینه ی فکری ، فرهنگی و مذهبی خود را حفظ کند.
- عشق، نظم و بردباری بزرگترین فضیلت های انسان هستند.
- راهی را انتخاب کنید که کمتر پیموده شده باشد.
- من حقیقی چیست؟ همانی است که هستی، نه آنی که دیگران از تو ساخته اند.
- تنها زمانی می توانی وجود خورشید را حس کنی که مستقیم به ان نگاه نکنی.
- چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.
- فال حافظ
باز آی ساقی که هوا خواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دواتم
زآنجا که فیض جام سعادت فروغ تست بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
- بخش های از صحیفه سجادیه
خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و ایمانم را به کامل ترین مراتب برسان، و یقینم را برترین و عالی ترین یقین گردان و نیتیم را به بهترین نیت ها و عملم را به نیکوترین اعمال واصل فرمای.
- عجب زمونه ایه شده.من موندم مردم واقعا چطوری دارن تحمل می کنن این وضعیت رو. آدم خونش به جوش می آد. من دیگه گنجایش ندارم که اخبار رو دنبال کنم. دیگه از این بدتر چی می تونست بشه من واقعا نمی دونم.
«خدایا! به هیچ کس جز تو شکایت نمی کنم، و از هیچ داور غیر تو یاری نمی جویم،هرگز! ... پس بر محمد و آل او رحمت فرست و دعایم را به استجابت برسان واین موقعیت که از آن شکایت دارم را تغییر ده.
و هر چه زودتر کیفری را که ستمکاران را بدان تهدید نموده ای، به وی برسان به گونه ای که بداند کیفر ظلم
اوست....»
- پیاده روی تو فضای سبز جنگلی با اون همه برف و روی زمین گلی و چمن های خیس واقعا حال آدم و جا می آره.
- این برفم دردسری شده ها. جدا از زیبایی هاش. واسه ما که خیلی گرون تموم شد.ترکیدن لوله های آب- ترکیدن پمپ و در نتیجه نداشتن آب. قطعی گاز تو این منطقه که نوزم بعد از این همه مدت حل که نشده هیچ وضعیت روز به روز بدتر هم میشه. صف های کیلومتری واسه گرفتن نفت و گاز و البته نون. مامانم می گفت مثل دوران انقلاب شده. خدا رو چی دیدی شاید قرار یه انقلاب دیگه بشه. تعطیل شدن مدرسه ها و دانشگاهها و ادارات رو که دیگه اصلا حرفشو نزن.
- دیگه کم کم باید آماده شم و درس خوندن رو شروع کنم. استراحت دیگه کافیه.
- کنکور کارشناسی ارشد هم 20 روز به تعویق افتاد. پس کنکوری ها خوشحا باشید 20 روز بیشتر واسه درس خوندن وقت دارید....
پ.ن : راستی چرا ما فقط تو ایام محرم باید یاد امام حسین بیفتیم اونم با این شیوه؟ و بعد از تموم شدن این دوران ده روزه همه چیز رو فراموش کنیم؟ فکر نمی کنید دیگه وقتشه که با یه نگاه تازه و نو به قضیه عاشورا و کربلا نگاه کنیم. با گریه و زاری و زدن خودمون به چی می خوایم برسیم؟
یه نگاه به لینک زیر هم بندازید...